اين روزها شيرها هم ميخواهند با دمش بازي كني اما با دلش نه.........
دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…
نظرات شما عزیزان:
ابوالفضل 
ساعت13:10---30 مرداد 1391
واقعا با دل بازی کردن سخت است.یاد داستان شیرین و فرهاد افتادم.وقتی که فرهاد به شدت عاشق شیرین میشود رقیب وی از او می خاهد تا در دل بیستون جویی بکند و شیر گوسفندان را از آن به قصر اورد فرهاد با تمام وجود تیشه میزند و چقدر حافظ قشنگ میگوید:
بیستون کندن فرهاد نه کاریست شگرف
شور شیرین به سره هر که فتد کوه کن است
در ادامه وقتی رقیب تلاش فرهاد برای رسیدن به شیرین را میبیند کسی را میفرستد تا با دل فرهاد بازی کند و به دروغ بگوید شیرین مرده است فرهاد همان جا از قصه میمیرد و آن شب صدای تیشه از بیستون نمی آید حافظ دوباره میگوید:
امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید که رفته باشد فرهاد به خواب شیرین
|